یادداشت های رضا

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

بعد از چند سال بالاخره تونستم یه تغییر بزرگ تو زندگیم ایجاد کنم ... واقعا هم به این تغییر نیاز داشتم ... بخاطر اینکه خیلی چیزا رو بتونم به خودم ثابت کنم ... و اعتماد به نفسم رو بتونم دوباره بدست بیارم ... چند سالی بود که به یک شرکت عادت کرده بودم ... و چون اونجا رشد کرده بودم و شرکت هم از نظر گستردگی نسبت به رقبای خودش عقب بود ... من هم فکر می کردم که از نظر تخصص نسبت به بچه های فنی شرکت های دیگه عقب هستم و نمیتونم در یک شرکت دیگه به خوبی کار کنم و حتما خیلی ضعیفم ... از طرفی همین ثابت موندن هم باعث شده بود که رییس فکر کنه که چون جای دیگه ای نمیتونیم بریم تو این شرکت موندیم ... نمیدونم شاید هم راست می گفت ... تو این دو سه سال چند جایی مصاحبه داده بودم و دو سه جایی رو هم قبول شده بودم ... ولی خب بیشتر بخاطر مسائل مالیش نرفته بودم ... تا اینکه چند روز پیش با یکی از همکارای سابقم در مورد کار برای یکی از دوستانم صحبت می کردم ... که گفت رزومه خودت رو هم بفرست ... هر چند اصلا امیدی نداشتم و بهش فکر هم نمی کردم ... من هم روزمه رو فرستادم ... دو ساعت بعدش تماس گرفتند که بیا برای مصاحبه ... دو روز بعد رفتم برای مصاحبه و تمام مصاحبه های فنی و HR رو پشت سر هم انجام دادن ... عصری هم زنگ زدن که از اول ماه بیا


کلی خوشحال شدم ... چون تونستم با همین حقوقی که از این شرکت می گرفتم برم یه شرکت بزرگتر و دقیقا در همون پست دلخواهم ... core network ... که الان دومین نفر تیم فنی اون شرکت هستم ... نفر اول هم بخاطر سابقه بیشترش از من به عنوان نفر اول محسوب میشه ... تو این دو سه روزی که رفتم متوجه شدم که نحوه عملکردم در شرکت قبلی به مراتب قویتر و درست تر از روش بچه های این شرکته ... همین باعث شده که اعتماد به نفسم برگرده ... چون تونستم بین خودم و کسایی که نمی شناختم یه مقایسه داشته باشم


فعلا که خوشحالم ... تا ببینیم در ادامه چه پیش آید



*** دوست عزیزی که پیغام خصوصی میذاری و سوال می کنی ... وقتی نه آدرس وبلاگ میذاری نه ایمیل ... من چطوری جوابتو بدم آخه